من و سیاهی
از سیاهی می ترسم،سیاهی مثل مه آلوده ای است که جلوی تنفس را می گیرد.سایه های وحشتناکی به وجود می آورد،اما سیاهی را دوست دارم.
در سیاهی خودم را می بینم و می توانم او را لمس کنم.
برای چه کسی می نویسم ؟برای مردمی که از آنها فرار می کنم؟برای آنهایی که فقط لبخندهای مضحک دارند؟نه برای سایه روی دیوار می نویسم تا شاید او بتواند حرفهای مرا درک کند.آری برای او می نویسم.سایه ام هیچ وقت مرا تنها نگذاشت همیشه کنار من بود و در هر شرایطی همراه من بود. حال من و او تنهاییم بدون هیچ مردمانی که با خنده های سردشان تمام بدنم را به لرزه می اندازند و استخوانهای مرا در هم می شکنند.
آری دوست دارم با سایه ام تنها باشیم.من سایه ام را دوست دارم همان سایه ای که بر روی دیوار نقش بسته است و چین و چروک دیوار روی آن تاثیر می گذارد.
+ نوشته شده در دوشنبه دوم آبان ۱۳۹۰ ساعت 20:45 توسط AS2M
|
هدف از این وبلاگ شناختن حقیقت واقعی هر چیز است.