ادامه خدا کجاست؟......

اینکه بفهمم خودم کجا هستم کمک می کند بفهمم خدا کجاست. اگر از من می پرسی خدا کجاست، من از تو می پرسم که تو کجایی؟آیا در این بدنی یا بیرون از آن؟ اگر در بدن هستی کجای بدن و اگر بیرونی کجایی و چگونه با بدن مرتبطی؟

اصلا آیا تو همین بدنی یا چیزی جز این؟ اگر همینی چرا با کم شدن قسمتی از این بدن هنوز هم تویی تو سر جایش هست و با رشد آن  و عوض شدن تدریجیش هنوز تو، تویی؟ و اگر این نیستی چرا کارهای این بدن را به خود نسبت می دهی؟ آیا بهتر نیست بگویم که تو در این بدنی نه مانند در هم بودن اشیا و تو از آن بیرونی نه مانند بیرون بودن اشیا از هم؟

هر چه بیشتر انسان در خود، رفتارش، فکرش و علمش، خواب و بیداریش بیندیشد بیشتر پی به تجرد نفس خویش برده و تجرد را بهتر ادراک کرده و بهتر می تواند بفهمد این کلام علی(ع) را که خدا در اشیاء داخل است نه مانند داخل بودن چیزى در چیزى و از همه چیز خارجست نه مانند چیزى که از چیزى خارج باشد

به دنبال خدا نگرد،
 خدا در بيابان های خالی از انسان نيست
خدا در جاده های تنهای بی انتها نيست
به دنبالش نگرد

خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست
خدا در قلبی ست که برای تو می طپد
خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گيرد

خدا آن جاست
در جمع عزيزترين هايت
خدا در دستی است که به ياری می گيری
در قلبی ست که شاد می کنی
در لبخندی ست که به لب می نشانی
خدا در بتکده و مسجد نيست
گشتنت زمان را هدر می دهد
خدا در جشن و سروری است که به پا می کنی
خدا آن جا نيست
او جايی است که همه شادند
خداوند زندگی را به ما نبخشيده است تا از آن روی برگردانيم
سرانجام خداوند از من و تو خواهد پرسيد: آيا «زندگی» را «زندگی کرده ای؟

 خداوند همیشه سکوت میکند و سکوت تنها صدای خداست

                       همه چیز از یاد آدم میره

                                              مگه یادش که همیشه یادشه

                                    ××××

کاش در آنجایی که مردمان می زیستند،

                                         طبیعت احساس خفگی نمی کرد.