درباره سه دگردیسی

سه دگردیسی جان را بهر شما نام میبرم:  چگونه جان شتر میشود وشتر شیر و سرانجام شیر کودک.

     جان را بسی چیزهای گران هست.جان نیرومند بردباری را که در او شکوهیدن خانه کرده است. نیرویش آرزومند بار گران است و گرانترین بار.

جان بردبار میپرسد:گران کدام است؟و اینگونه چون شتر زانو می زندو می خواهد که خوب بارش کنند.جان بردبار این گرانترین چیزها را همه بر پشت میگیرد و چون شتری بار کرده که شتابان رو به صحرا می نهد.به صحرای خود میشتابد.

اما در دنج ترین صحرا دگردیسی دوم روی میدهد:                                                                           انجاست که جان  شتر میشود و می خواهد آزادی فراچنگ آورد و سرور صحرای خود باشد.اینجاست که آخرین سرور خویش را می جوید وبا او و آخرین خدای خویش ستیز دارد.

چیست آن اژدهای بزرگ که جان دیگر نخواهد اورا سرور و خدای خویش خواند؟

 اژدهای بزرگ را <<تو ـ باید>>*نام است.اما جان شیر گوید:<<من ـ میخواهد!>>و<<تو ـ باید>>راه به او میبندد.و روی شتر پر شده از بارهایی  دردرون هر کدامش یک <<تو ـ باید>> نهفته شده است.

اژدهامیگوید:هرچه بهترین است آفریده شده ودر اختیار من است وجایی برای <<من ـ می خواهم>>نیست.وبرای این که ما این اژدهای بزرگ را کست دهیم نیاز به شیر است و شیر است که <<تو ـ باید>>را از بین میبرد و <<من ـ می خواهم>>را می سازد. آفریدن ارزش های نو کاری است که شیر نیر نمیتواند:اما آزادی آفریدن بهر خویش برای آفرینش تازه:این کاری است که نیروی شیر می خواهد.

اما شما بگوئید چیست آنچه کودک تواند و شیر نتواند؟ چرا شیر رباینده و پرقدرت هنوزبایدکودک گردد؟

       کودک بی گناه است و فراموشی .آغازی نو و یک بازی و چرخی خود چرخ و جنبشی نخستین و آری گفتنی مقدس.   

بله.برای بازی آفریدن به آری گفتنی مقدس نیاز است.جان اکنون در پی خواست خویش است.                          آن جهان گم کرده جهان خویش را فراچنگ می آورد.واین کار نیازمند کودک است.

و اکنون کودک هرچه <<من ـ می خواهم>>را برای خویش می آفریند.

                                                                                   ( چنین گفت زرتشت)

مخاطبین محترم اگر سؤالی داشتید بپرسید.

حقیقت

حقیقت چیست؟

تو باید هروز یکبار با خویشتن خویش به جنگ خیزی و در این جنگ به پیروزی و شکست اهمیتی قایل نباشید زیرا آن به شما مربوط نمی شود بلکه به حقیقت مربوط می شود.        (نیچه)

واقعا کدام یک از ما حقیقت خود را میدانیم؟

تا حالا بهش فکر نکردید نه؟همه چیز اهم از اسم .دین .خانواده و .....  کدام یک با اختیار خودمان بوده؟

به نظر شما فرق ما و کسانی که در جامعه دیگر به دنیا آمدن چیست؟

 حقیقت اون چیزی نیست که دیده می شود